تبليغاتX
صدای سکوت شب

صدای سکوت شب


پشت پنجره ی اتاقم شبی ست

تیره 

تار 

مبهم..

پشت نگاهم مفهومی ست 

گیج 

کلافه 

گنگ و گره خورده..!

به دنبال نشانی م 

که شاید هیچوقت گم نکرده ام

اینجا هوا همان هوای دیروز است...

هیچ چیز عوض نشده

هنوز هم وقتی با شوق به ماه میخندم

حتی ستاره ها از شوق نگاهشان می خندد ومی رقصد..

..!

چقدر 

عجیب 

گیج کننده

وزیبا...





+نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت10:10توسط sahar | |

 

نمیدونم حتی چی تو ذهنمه که بخوام اسمشو چی بزارم

گیجم و بلاتکلیف

یخ زدم باز!

خستمه ..خیلی خستمه ..

خیلی ...

هوام مثه دلمه منه ..من و هوا وخدا...!

کاش می شد هزار سال بخوابم وبخوابم !

حتی نمی دونم دلم میخواد چی بنویسم !!

ولی خب ..

خدا رو شکر که خدا هست ...

 

 

 

احساسم بی قراری می کند

ودلتنگ لبخند تر دختری ست

که دیروزی چون امروز

تبسمش میهمان بود حتی غم را

کلافگی ام چون شبنمی غرق اشک

در اغوش سرد اسمانی ابری

سرد و سرد چون دلم

که حتی او هم میبارد

ولی من ..!

تنها نگاه میکنم سرد وسرد

..!

 

 

 

+نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت15:33توسط sahar | |

 

حرفی ندارم

نه برای گفتن ونه شنیدن

اینجا نگاه ها حیران وچشم به راه اسمانی ست

که هر شب به کرشمه ای اهورایی

دل میبرد و دین

این که به نجوا میگوید منم

منم پر از دلتنگی بی قراری

ودلی

به وسعت اسمان واقیانوس نا ارام وتنگ

باز هم امروز و میلاد خورشید

ارام ارام سر کشید وبه دلبری خمیازه ای دلربا

و من لبانم به لبخندی تر

به حضور شبنمی

مست عطر تن گلبرگی نرم وگلگون از شرم وحیا..



+نوشته شده در چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت17:2توسط sahar | |