|
پشت پنجره ی اتاقم شبی ست تیره تار مبهم.. پشت نگاهم مفهومی ست گیج کلافه گنگ و گره خورده..! به دنبال نشانی م که شاید هیچوقت گم نکرده ام اینجا هوا همان هوای دیروز است... هیچ چیز عوض نشده هنوز هم وقتی با شوق به ماه میخندم حتی ستاره ها از شوق نگاهشان می خندد ومی رقصد.. ..! چقدر عجیب گیج کننده وزیبا...
نمیدونم حتی چی تو ذهنمه که بخوام اسمشو چی بزارم گیجم و بلاتکلیف یخ زدم باز! خستمه ..خیلی خستمه .. خیلی ... هوام مثه دلمه منه ..من و هوا وخدا...! کاش می شد هزار سال بخوابم وبخوابم ! حتی نمی دونم دلم میخواد چی بنویسم !! ولی خب .. خدا رو شکر که خدا هست ... احساسم بی قراری می کند ودلتنگ لبخند تر دختری ست که دیروزی چون امروز تبسمش میهمان بود حتی غم را کلافگی ام چون شبنمی غرق اشک در اغوش سرد اسمانی ابری سرد و سرد چون دلم که حتی او هم میبارد ولی من ..! تنها نگاه میکنم سرد وسرد ..!
حرفی ندارم نه برای گفتن ونه شنیدن اینجا نگاه ها حیران وچشم به راه اسمانی ست که هر شب به کرشمه ای اهورایی دل میبرد و دین این که به نجوا میگوید منم منم پر از دلتنگی بی قراری ودلی به وسعت اسمان واقیانوس نا ارام وتنگ باز هم امروز و میلاد خورشید ارام ارام سر کشید وبه دلبری خمیازه ای دلربا و من لبانم به لبخندی تر به حضور شبنمی مست عطر تن گلبرگی نرم وگلگون از شرم وحیا..
|
About![]()
گاهي دلت مي خواهد
Home
|